امروز از اون روزاست که اتفاقات بد یکی پس از دیگری میفته!هنوزم لحن بی ادبانه ی دلار فروش و راننده پیکش یادم نمیره!

امروز بی ادبانه صحبت کردن محمد به خاطر پارتنر جدیدش یادم نمیره!

امروز چیزایی که دیدم یادم نمیره..

وقتی عصبیم تمام ترجیحم به نوشتنه ..

امروز داشتم ipersia رو‌میدیدم و تقریبا سالگرد روزی که محمد توو اون سالها با سمانه و نگار و همسر سابقش در ارتباط بوده داره میره میرسه...همین روزا بود که رفتیم توو کافه ی عظیمیه و بهم گفت که میخواد هفته بدی بره مهمونی و بعدها متوجه شدم مهمونی همسر سابقش بوده ،همون مهمونی که دست انداخته بود دور گردنش ..مهمونی کنار زنی که مامان محمد بعدها بهم گفت زیباترین زن دنیا بوده..نمی دونم توو اون مهمونی چیا بین شون گذشته و بعدش قطعا رابطه فیزیکی و ج.ن.س..ی داشتن یا نه ولی بعیده..دوسال از اون روزا گذشته ولی صحنه های خیانت هیچ وقت برای هیچ زنی عادی نمیشه...

الهی که خدا نبخشه..چون من نمیبخشم