خوشحالم چیزی نوشته میشه که بهش اعتقادی نیست و پاک میشه…
حرفهای حرف، همیشه روی یخ واسه دلخوشی نوشته میشن...
خوشحالم چیزی نوشته میشه که بهش اعتقادی نیست و پاک میشه…
حرفهای حرف، همیشه روی یخ واسه دلخوشی نوشته میشن...
سخن پایانی و تمام..(غزاله)
مامان همیشه معتقد بود که مردا وقتی کم میارن برچسب ناموسی می چسبونن به خانوم ها.حرفش برام باور پذیر نبود تا اینکه با چشم چندین و چند بار دیدم که محمد این کار رو با من کرده! دقیقا سر بزنگااااا..جالب نیست؟
بچه های شرکت دقیقا همون شرکتی که اقای دکتر محمد معتقده آدماش منو آدم حساب نمیکنن ،همیشه معتقد بودند که من به شدت ساده ام ،باور نمیکردم تا اینکه عین احمق ها هر اتفاقی برام افتاد رو به محمد تک تک توضیح دادم و حالا و امروز از همه ی اونها علیه خودم استفاده شد..
امین مدیر شرکتی که من درش کار میکردم توجه گذرایی به من نشون داد اما صرفا به علت یک دوستی هشت ساله که مادر اقا محمد صلاح نمی دیدن که قدم بردارن بهشون خیلی مستقیم جواب رد داده شد و از سمت دوستان من به گوشایشون رسید که من دوست پسر دارم(خیرررررر سررررررم البته)
امین بعدی دوست دوره ی عکاسی من که همیشه دوست داشت با من ازدواج کنه و چون در جریان حضور محمد بود هیچ وقت قدم جلو نذاشت
(دیگه الزامی نمیبینم که چیزی رو بیش از حد توضیح بدم )
حالا سادگی و خریت من کجاست؟اینکه تک تک این وقایع برای دکتر محمد تعریف شده (توسط خود خرم)و اوج خریت من این بود که ایشون رو رفیق و محرم خودم فرض کردم و فکر میکردم محمد یه کوه عظیمی از عشق و عاطفس و پشت و پناه منه ومن میتونم بهش همه چیو بگم که کسی ازم سواستفاده نکنه،چون قبل از هرچیزی محمد رو رفیق خودم میدیدم تا دوست پسر و ...این اعتماد به ایشون اونقدرشدید بود که پام به جاهایی باز شد که نباید باز میشد!اوج سادگی و خریت من اینجا بود که روی حرفم نموندم بازهم دلم به رحم اومد و اسیب جسمی مجدد بهم وارد شد..و حالا داره ازهمون فضا به نفع خودش و ضرر من استفاده میکنه!
کاشکی روزی که من فهمیدم توو زندگی جنابعالی چه خبره اون روزم توو خواب می بود همه چی توووو اوجمستی ،اما نه خواب بود چیزی نه مستی در کار بود....حقیقت بود، زندگی بی سر و تهی که با گوشی اون خانوم برای دوستاش زیر عکسشون کامنت میذاشت و ...راستی من چرا هیچ وقت دوستای محمد رو ندیدم؟چی بوده که اینقدر فراری بوده از اینکه من دوستاش رو ببینم؟قطعا چیز های خاصی هست که من نباید بفهمم ..
این قصه برای من تموم شد اما با همه وجود به هرکس که از این فضای مجازی رد شد توصیه میکنم که برای هیچ مردی صبر نکنید،من موقعیت های خیلی خوبی رو به خاطر ایشون از دست دادم چون پابند ایشون موندم و در نهایت بهم تهمت زدن که توو خواب اسم امین اوردی :))) اینجاس که میگن سن یه عدده و هیچ ربطی به فهم وشعور نداره که اقا طرف خواب دیده،چی دیده ،هذیون میگه،کابوسه..و اینکه اصلا از کجا معلوم که راست باشه حرف ایشون؟!
بهتون توصیه میکنم مردی که بهتون دروغ گفت رو حتی توو ساده ترین چیزا نبخشید و نگذرید چون بعدا میرن تا قله اسمون وپادشاهی میکنن که بیا و ببین!
به مردی که توانایی بدست اوردن تون رو نداره و مدام گیر اینه که مامانم زنگ میزنه و ...اعتماد نکنید،تک تک حرفاشون برای سواستفاده از شماس موضوع ج.ن.س.ی اولین موضوع مد نظرشونه،اینا این مدلین که میگن تو عمرت رو بذار پای ما حالا صلاح دیدیم میایم ،گور بابای دختر مردم و پیام اشتباهی که بهشون دادیم و شان و شخصیت اون خانواده رو گند زدیم بهش
هیچ وقت نذارید هیچ مردی وارد حریم تن تون بشه (بزرگترین اشتباه هر دختر همینه)
راستش خیلی ممنونم از خودم که این وب هست و این حرفا تووش نوشته میشه!دوم اینکه برای سوتفاهم پیش امده عذر میخوام هرچند که برام شوکه کننده و عجیب نبود(عذرخواستم چون به پاکی خودم ایمان دارم و برام قیامت مهمه)
و تمام...
برات ارزو میکنم خدا یکی عین خودت رو بذاره سر راهت این می تونه هم دعا باشه هم نفرین برمیگرده به تو و وجدانت که چهقدر خوب بودی و چهقدر بد..
دیدار به قیامت
(راستی من از همه ی بلاکیا درت میارم چون فکر میکردم طبق وعده ات که گفتی اگه مامانم زنگ نزد میرم ،رفتی(دیدی من چه خر و ساده ام)و فکر میکردم دعواها از اون جنسه، ولی این پستی که نوشتی درس بزرگی بهم دادو برای من جنسش متفاوت از همه ی دعواها و کات کردنابود ..
خدا رو شکر که قصه ی ما به سر رسید و تو برای همیشه دیر کردی.
پایان
۱۷اردیبهشت۱۴۰۱
این از من به شما نصیحت که هیچوقت دیر نرسید (محمد)
وقتی دیر میرسید باید همه چی اونطوری که نباید بشه ... یکبار ممکنه اسمتون رو محسن صدا کنن و کلی بخندین که ای بابا اشتباه شد ...
یکبار ممکنه توو شهرکغرب باشین و توو بازار معروفش که بازم اشتباه شده و با فرافکنی همه چی تموم میشه ...
یکبارم از قضا توو خواب "امین جان" رو چند بار صدا میکنن، میفهین!!!!! چندبار... اونم با لفظ جان پشتش که فکر کنی داری اشتباه میشنوی، بعد بری جلو و نگاه کنی و بگی خدایا مگه میشه ... البته اینم تقصیر از خودمه. نفهمی و دیر رسیدن. البته "امین" چند مدل داریم؛ یکی رئیس و یکی هم همکلاسی سابق که هیچوقت پاش از صفحات مجازی به هردلیلی پاک نشد. لابد کلی هم مکالمه و قرار مدار تووش بوده. دیگه به خودش مربوطه و خودش.
تنها چیزی که بازم میگم؛ اینه که دیر نکنید. چون در هرصورت یکی هست که همراه باهاتون داره موازی پیش میره...
توو این سالها هرچه گذشت بدی از من بود و خوبی از دگران... ما قدر توان مایه گذاشتیم و شد این.
البته میگم مقصر خودمم که دیر رسیدم. دیره دیر
پس دیر نکنید.
سلام خدا جان
امیدوارم خوب باشی و ایام به کامت باشه،ازحال ما اگه بخوای بدونی ،باید برات بگم که ما خوبیم فقط انگشت به دهان موندیم که چرا هرچی صدات می کنیم نمی شنوی!!امروز به مامانم میگفتم،مامان خدا با من خوب بود ، کی ازمن بهش چی گفته که ناراحته؟؟ یادم نمیاد اخرین بار کی بهم معجزه نشون دادی..راستی می تونم بهت راست یه چیزیو بگم؟من امسال اصلا عذاب وجدان نداشتم که روزه نگرفتم..میدونی چرا؟دوتااز کسایی که میشناختم یه بار نیمه ی شعبان جشن خیلی مفصلی گرفتن،ماه رمضون رو کامل روزه گرفتن،بهشون گفتم چرااااا؟گفتن چون خدا حاجت مون رو داده..خب من که بدون هیچی میومدم و روزه میگرفتم،من که اصلا ازت هیچی نمی خواستم..ماه رمضون توو تابستون میدونی چهقدر سخته؟من همه ی اون روزا روزه بودم..اما تو به حرفم گوش نمیدی..تو خواسته ی دل منو نمیدی..دوتا چیز متفاوت ازت خواستم..گفتم اگه اولین خواسته ام به صلاح نیست شاید دومیش صلاح باشه...دیدم نه..هیچی صلاح من نیست..دیگه اینکه جواب نمیدی به ارزو و حاجتام برام اهمیت نداره اما اینکه چرا جواب نمیدی برام خیلی مهممه..امشب امضا زدی به تقدیری که گذشت..کاش امشب رو سفیدت کرده باشیم ته دلت نگی بابا خیلی ادم خوبیه ،ببین چی میخواد ازم!!!!کاش امشب ته دلت بگی این دختر خیلی وقته صدام میکنه یه لحظه بذارید بیینم چی میگه..و امضا کنی وتمام
خدایا ببخش و بگذر
امین