از وقتی رسیدم خوابیدم تا الان.از شدت سر درد چشمام باز نمیشه و از شدت عصبانیت فقط میخوام زمین دهن باز کنه..
باورم نمیشه...باورم نمیشه..باورم نمیشه...
اما هنوزم با بندبند وجودم قسم میخورم مردی که به یکباره به زنی گیر میده واسه اینه که جایگزین پیدا کرده و دلش گیر کسی دیگس..
ادم سابق زندگی منم هیچی کم از مردای امروزی نداشت..ماشالا از خیانت فول بود..از داشتن ارتباط با دوست و اشنا و غریبه هیچ واهمه ای نداشت و چون خودش این جور بود فکر میکرد همه مثل خودشن ..اما نه...همه مثل اون نیستن..
امروز دوستم بهم زنگ زد و اونقدر عصبانی بودم که زدم زیر گریه...بهش جریان رو گفتم ،گفت ببخش و بگذر...گفت مطمئن باش یه روزی خدا رو واسه همه چیز شکر میکنی ..گفت مطمئن باش یه روز آدمی کنارت قرار میگیره که توو هر لحظه از خدا واسه بودنش سپاس گزار میشی..گفتم محاله دیگه به کسی اعتماد کنم..گفت تو قرار نیست اعتماد کنی تو فقط پاداش نه سال برباد رفتن زندگیت رو میگیری وخدا برات تلافی میکنه..
من امروز برای صدمین بار بهم ثابت شد آدم زندگی من خودخواه ترین فردی بوده که توو زندگیم بوده و هیچ وقت منو دوست نداشته ..
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ ساعت 21:46 توسط غزاله و محمدمهدی
|