امسال از وقتی شروع شد قشنگ نبود،فضا و اتمسفر امسال یه جوری بود که اصلا دوست داشتنی نبود...من یک دنیا فکر داشتم که هیچ کدوم حل نشد و امشب به اوجش رسید..امشب به مامان میگفتم هیچ کس نفهمید من امروز رو چه جوری با حجم اتفاقاتی که افتاد گذروندم ..تنهای تنها بودم و یه جا که دیگه حس کردم نفسم بالا نمیاد پناه بردم به تراس..امروز هم دلم گرفت هم دلم لرزید هم موندم توو دوراهی هم امیدوار شدم هم به خودکشی فکر کردم...یه بغض که داره غمباد میشه
دیگه دعا نمی کنم بگذره این روزا،چون دیگه روزا قشنگ نیست
هیج ادمی هم قشنگ نیست که بشه باهاش روز رو قشنگ ساخت ...
فردا میرم مصاحبه و سخت ترین تصمیم ممکن رو میگیرم...هنوزم نمی دونم با اتفاقای امروز بتونم برم به مدیر عامل مون بگم من دیگه نیستم یا نه!
خدایا در پناه خودت نگهم دار
+ نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 0:51 توسط غزاله و محمدمهدی
|