دیشب من تنها بودم وسط جمع و همش به این فکر میکردم که قراره همیشه تنها باشم؟
یعنی هیچ وقت دیگه هیچ کس نمیاد توو زندگیم که منم برم پیشش بشینم باهاش شام بخورم؟یا بگم من و فلانی باهم شریکی بستنی میخوریم مال ما رو توو یه ظرف بریز...
تنهایی توو جمع دردناک تره..توو جمع انگار میکوبه توو صورتت که تنهایی ..توو جمع انگار خاطرات دوباره زنده میشه...توو جمع انگار حس میکنی چهقدر بیچاره بودی و نمی دونستی اما بلند بلند میخندی تا هیچ کس نفهمه...
دیروز صبح از جلوفیوچر که رد شدم دیدم چهقدر تعداد پرده ها زیاد شده..
دیروز وقتی دیزاین خونه ای که رفته بودم نگاه میکردم حس کردم یادش بخیر چهقدر شوق چیدن خونه ام رو داشتم
خدایا منو نجات بده..نذار دیر بشه..نذار پیر بشم..