صبح که بیدار شدم تمام نوتیف های گوشیم رو برای همیشه بستم،یعنی پیاما و اینستا،واتس اپ...تا زمانیکه خودم بازش نکنم نوتیفش نمیاد و خیلی زیاد از این کار راضیم و ترجیح میدم شروع کنم برای جدایی از پیام رسان ها و یه جورایی با کسایی که معاشرت میکنم میفهمونم که تمایلی به اینکه پیام ها رو درجا جواب بدم ندارم!

توو مسیر و پشت فرمون داشتم میرفتم که توو ترافیک دیدم ازش پیام دارم!یه لحظه حس کردم که «آخی عزیزم چهقدر دیدن پیامت قشنگه برام» و تو دلم گفتم می‌دونستم من و تو وصل همیم اما اشتباه فکر کردم..پیامش سرتاسر از بدی های من بود و به بد گفتن از من ادامه داده بود..میگفت من خطا کردم تموم شده و شماها دیگه حق ندارین بهم حرفی بزنید و خطاهام رو به روم بیارید!

توو دلم گفتم میشه بگی چیکار کردی که حس کنیم پشیمونی و داری جبران میکنی؟

بد از عمد یه سری چیزا نوشتم تا جوابش رو ببینم،دیدم نه!خیلی با غروره خاصی معتقده کردم که کردم..حق ندارین بگین..و‌ در ادامه خیلی مطمئن تر نوشته بود من اینقدر کاملم که نیاز به هیچ کس ندارم و...

خب این عالیه..

اصلا یادم‌ نمیاد روز و شبی بوده باشه که جواب پیامش رو نداده باشم ولی اون اینقدر با خودش حالش خوبه و اینقدر حق به جانبه که حتی جواب پیام هم نمیده!

خب به نظرم تک تک اتفاق ها نور خداست که من متوجه بشم روی این دیوار نامهربانی ها یادگاری ننویسم و به تصمیم قدیمیم ادامه بدم..

بهم گفته بود دیگه اثری ازش هیچ جا نمیبینم ولی با توجه به عشقی که به صنعت کاری من پیدا کرده و عشق به دیده شدنش توو فضای مجازی اینقدر زیاده که این اثر همه جا هست..

ولی در نهایت فهمیدم هیچ وقت نباید بخشید کسی رو که از عمد زندگی رو به اتش میکشه

هیج وقت نباید گذشت از خطای کسیکه یادش میره چهقدر دروغ گفته و چهقدر زندگی ادم دیگه ای ر‌و سوزونده

چون اخرش یه در میذاره واسه وجدانش و خاموشش میکنه

اخرش هم میگه کردم که کردم،دلم خواست

بالاخره پیدا میشه مردی که شونه باشه ..امنیت باشه...و‌ بتونی دستاش رو بگیری بگی ببین من پرم از زنانگی، من بلدم برات بهترین خونه زندگی رو بچینم و بوی بهترین غذاها رو توو خونه ات پر کنم..من بلدم مادر بچه ات بشم و تو کیف کنی هربار که به خانوات نگاه میکنی..من بلدم کنارت تا صبح عشقبازی کنم و تن خسته ی تورو با تمام وجودم تیمار کنم..من بلدم..من زنانگی که یه مرد دیگه پودرش کرد رو بلدم..تو فقط «مرد» باش و مردونگی کن..تو فقط مرد باش و دروغ نگو..مرد باش و خیانت نکن..مرد باش و سرافکندم‌نکن توو خانوادم..

هنوزم میشه زندگی رو ساخت حتی اگه رفیق ویارت دشمن تمام عیارت باشه و برات بدترین ها رو رقم بزنه..

چهقدر این اهنگه امروز به دلم نشست

اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگل ها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد

من اینو ده هزار بار گوش کردم ،مخصوصا این تیکه رو:

ببین جدایی چه به روزش آورد

چه سرنوشتی که براش رقم زد..

امیدوارم هیچ وقت اسیر غرور و تکبر نشم و همیشه پای دل شکستن هام‌بمونم و‌مثل‌همون هزینه ی پیکی که دادم هزینه اشتباهاتم رو بدم...