مادر عجب موجود عجیبیه..

نشسته توو صورتم نگاه میکنه میگه چرا صورتت امشب یه جوریه!

میگه نه ، چه جوریه!!؟

میگه حس میکنم دوباره ا‌ون ادم پیداش شده و اذیتت کرده!!!!!!

گفتم نه بابا.... اصلا

میگه راستش رو بگو دوباره اعصابت رو بهم ریخته؟!دوباره اذیتت کرده؟!

میگم نه به خدا..

میگه پس صورتت چرا یه چیزیش هست؟!به دوستات پیام داده؟

میگم خل شدیااا خوبم، نه پیام نداده به کسی..

با همه وجودش نگرانی توو صورتش مشخص شد..سرش رو تکون داد...

گفت بمیرم برات...